PDA

بازدید نسخه کامل شده : تصویرسازی


nahid_s
Wednesday 8 April 2009, 00:54
سلام همگی خسته نباشین
راستش برا اولین باره که دارم چیزی رو اینجا میگم،پس اگه خطایی دیدید خودتون ببخشید
(این یه جور درخواست کمک محترمانه است:d)
درباره تصویرسازی بزرگسالان دارم تحقیق میکنم و به کوچکترین نکته نیاز دارم و بدجوری درگیرشم:294: البته به یه نتایج کج و کوله ای هم بگی نگی رسیدم !(?!)
اگه اطلاعاتی درباره تصویرسازی بزرگسالان دارین ممنون میشم که بهم کمک کنید;)
منم انشاا... نتایجمو در اختیارتون میگذارم
خیلی باحالید ممنون

nahid_s
Friday 10 April 2009, 00:25
واقعا امیدوارم حداقل اینجا کسی به دادم برسه
تا حالا چند نفر ما به این فکر کردیم که چرا تو کتابهای ما ( کتابهای ادبیات )دیگه از تصویرسازی استفاده نمی شه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟(?)

سروش
Friday 10 April 2009, 00:36
مشکل از تصویر سازی بزرگان نیست .
به نظر من مشکل از هنر ایران هست .
نه خود هنر . بلکه افرادی که باید پشتوانه باشن و باعث ایجاد و گسترش هنر بشن .
در ایران قشر بسیار محدودی هستن که به هنر و گرافیک و تصویر سازی و ... اهمیت میدن .
همون قشری هم که اهمیت میده دست و بالش به قدری بستست که نمیتونه قدمی برای دیگران برداره .
فقط همین که بتونه خودش را یک قدم جلو ببره کلی خوشحال میشه و باید هم بشه .

nahid_s
Friday 10 April 2009, 00:46
از اینکه جواب دادین ممنونم
در واقع می خوای بگی که عدم وجود تصویرسازی در کتابها ؛ تنها ،دلیلش تصویرگره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟(?)اما این خیلی سختگیرانه نیست ؟؟؟
میشه بیشتر توضیح بدی(#)

سروش
Friday 10 April 2009, 12:44
خیر .
منظورم افرادی هستن که باید پشتیبان تصویر گرها باشن .
نه تنها تصویر گرها کلا هنرمندان .

Mandana-ns
Friday 10 April 2009, 18:45
بابا طرف میاد به شما میگه میخوام تصویر سازی کنین باسم برای یک کتاب شعر!
حدود 20 تا مینیاتور که کامل باید از اول تصویر سازی بشن..فکر می کنی چقدر باید وقت بگیره؟ بعد طرف میاد میگه هزینه اش بر فرض 80 هزار تومن!
خوار کردنه تصویر گره به نظره می به شخصه
یا یکی میاد میگه چقدر میشه هزینه میگی انقدر..بهت میگه گرونه ارزون تر بده! :دی
انگار سبزی فروشیه میاد چونه می زنه!

بعد توقع دارین با این سری رفتارها، کسی دلش بیاد بر فرض 5 ماه وقت بذاره برای 80 هزار تومن؟ یا سره قیمت هنرش چونه بزنه؟
برای همین هم یجوری کتاب رو ماستمالی می کنند بره پی کارش :دی
متاسفانه انقدر افراد غیر متخصص زیاد شده تا کسی فتوشاپ یاد میگیره میاد کارت ویزیت میزنه برای مشتری دونه ای هزار تومن!( البته افرادی هم هستن که گرافیک رشته اصلیشون نیست اما از خیلی گرافیست ها بهتر کار می کنند، اما درد می اونهاییه که کار بلد نیستن و فقط بازار کار رو خراب می کنند..) مشتری ایرانی هم که دنبال اینه ک پول کمتر بده ( مگر عده محدود که واقعن قدر هنر رو می فهمند)
در کل علت زیاده اما علت اصلی حداقل از نظر می فکر کنم ندونستنه قدر و ارزش هنر هنرمند استش...اگر جایی کتابی که قیمتش اصلیش هست 10 هزار تومن، با قیمت 9 هزار تومن بفروشه می تونن جلوی این کار اش رو بگیرن چون بازار رو خراب می کنه... اما در مورد گرافیک با اینکه انجمن صنفی هم داره اما قیمت ها هیچوقت معقول نبوده هر کس هز قیمتی میخواد روی کار میذاره و در نتیجه کار بقیه رو هم بی ارزش می کنه...
این بود انشای من :دی

nahid_s
Friday 10 April 2009, 23:06
از جوابتون ممنون:eek::)
یه چیز تازه : چند وقت پیش با چند نفر که اهل ادبیات و داستان نوشتن بودند در این رابطه صحبت کردم و بد نیست نظر اونا رو هم بدونیم !
اونا با قبول این قضیه که هم تصویر و هم نوشته برای توضیح موضوع استفاده میشه و خود تصویر ، ادبیات مقدماتی بشر محسوب میشه، دلایلی رو برای نبود تصویرسازی در ادبیات امروزی گفتند!
یکی اینکه با چاپ تصویر در کتاب دیگه تنها دسترنج نویسنده نیست که می بینیم و کسی به اسم تصویرگر هم با اون شریک میشه !! و از اون جایی که در ادبیات مدرن؛ خود زبان (ادبیات ) هدف هستش، وجود تصویر اضافه است. و بعد اینکه وجود تصویر سهم مخاطب رو در داستان کم میکنه ؛یعنی تمام تلاشی که نویسنده برای حفظ اون سهم داره به باد میره!
و البته این رو هم تایید کردند که وجود تصویر در کتاب تاثیر مثبتی داره
ادبیات یه جورایی میخواد فقط خودش باشه و خودش و دیگه آقا بالاسری نمیخواد
ودیگر دلایل موجود...
(?)(?!)

nahid_s
Tuesday 15 June 2010, 16:08
سلاااااااااااممممblue10
با اجازه دوستان می خوام ادامه ی این مبحث رو بگیریم و بریم جلوblue9
اول می خوام نظر ساعد مشکی در رابطه با کتابی که طراحی و تصویرسازی اش رو انجام داده بگم. کتابی به اسم فیل.
"کتاب فيل مجموعه ی کاملی از داستان های بسیار کوتاه با ساختار و مضامینی فلسفی از برتولت برشت است. نام اصلی کتاب داستان های آقای کوینر است. به دلیل کوتاه بودن داستا ن ها و در عین حال دارا بودن مفاهیمی بزرگ و عمیق نام فیل را به مترجم، آقای علی عبداللهی پیشنهاد کردم و ایشان هم پذیرفتند. قصدم ایجاد تضادی در نام و موضوع بود. برای تصویرسازی و طراحی کتاب، از تصویرهای مورچه که از یک سو از نظر اندازه با عنوان کتاب تضاد داشت و از سوی دیگر تناسبی با کوتاهی داستان ها داشت، استفاده کردم. تلاش کردم تا مفاهیم موجود در داستان ها را با تصویرسازی هایی که مورچه ها نقش اصلی آن را بازی می کردند، نشان دهم.در ابتدا خواستم از تصاویر موجود در آرشیوها استفاده کنم، اما تصویرهای مناسبی پیدا نکردم، در نتیجه خودم از مورچه ها عکاسی کردم و صفحه آرایی ها را با آن ها ساختم."
ممنون blue9

nahid_s
Wednesday 16 June 2010, 20:27
خب یکی از دلایل نبود تصویرسازی (اینجا بحث تصویرسازی بزرگسال ) در کتاب ها مربوط میشه به قضیه ی نشر وچاپ!
در ادامه باید اینجوری بگم که:
لازم نيست تمام جهان را براي خودمان تصوير كنيم. از وضع بازار و كسادي كار همه آگاهيم!
با نگاهي به گذشته به موقعيت اقتصادي نگارگري در مراكز شهرستاني ايران پي مي بريم كه عده ي زيادي پول خود را در راه هنر صرف مي كردند. حتي اگر از نظر مالي نيز نسبت به گذشته خود فقيرتر بوده باشند. در مكتب شيراز شمار زيادي از نسخه هاي خطي ادبي و تاريخي با تصاويري عالي و بدون نوشته اهدايي به فرد خاصي وجود دارد كه اين امر نشان از رونق و فعاليت كارگاه هاي تجاري براي توليد كتاب بوده ؛ اما امروز ...
با حضور تصاوير در كتاب؛ تعداد صفحات و ميزان رنگ مصرفي و ... بالا مي رود .(و اگر هزينه خود تصويرگر را در نظر نگيريم! ). در نتيجه هزينه چاپ نيز سير صعودي پيدا مي كند و مسلما در بازار امروز هيچ ناشري حاضر نيست زير بار اين هزينه برود.
البته در بسياري از شهرها اين نويسنده است كه هزينه چاپ كتاب خود را مي دهد و چه بسا در پي آن است كه از هزينه خود بكاهد.
ما در دوره اي زندگي مي كنيم كه يك واقعيت در آن وجود دارد و آن پول است. در دوره ي امروزه اغلب كارهاي هنري در ازاي پول انجام مي شود. يعني اين پول است كه بهانه يي براي خلق آثار هنري شده است و روي كيفيت اين محصولات تاثير مي گذارد اما در زماني كه اوضاع اقتصادي بهبود يافته اي وجود داشت، توليد آثار هنري و كلا توليد و فرهنگ سازي در جهت رفاه اقتصادي نبود و به همين دليل آثار آن دوره از لحاظ كيفيت، جزء بهترين و ماندگارترين آثار شدند .
پول باعث مي شود كه (خصوصا نسل جديد )از كيفيت كار صرف نظر كند و مشغله هاي اقتصادي باعث گردد كه هنرمند از كيفيت و پژوهش و مطالعه فاصله بگيرند.

nahid_s
Saturday 19 June 2010, 21:37
خب در ادامه بحث یکی دیگه از دلایلی که من بهش رسیدم ( نبود تصویرسازی) برمی گرده به خود تصویر ساز که البته این هم خودش شاخه بندی میشه
یکی از دلایلش برمی گرده به اجرای کارهای بد به دستور کارفرمایان بد سلیقه:
با يك نگاه به گذشته گاه گلايه مي شود كه چرا هنرمندان دوره هاي اسلامي و پيشين به زندگي عام مردم توجه نداشتند ( اشتباه نكنيد قصد بي راهه رفتن ندارم ) به هزاران دليل ناگفته نقاشان آن زمان به زندگي عام مردم توجه نداشتند .
يكي از آن دلايل اين است كه سفارش دهنده كه شاه يا حاكم و والي بوده مسلما تمايل و علاقه اي به ديدن زندگي فقير و كثيف جامعه خود نداشته، وقتي كه كاري شروع مي شد نهايتا تنها چيزي كه از آن اثر باقي مي ماند خوبي و زيبايي بود و هميشه اين انتظار بود كه هنرمند طبق سفارش سفارش دهنده آن را ترسيم مي كرد .
همان گونه كه در گذشته نقاش زير سلطه ي سفارش دهنده بوده امروزه نيز هنرمند زير سلطه ي سفارش دهنده است و تواني براي بازگويي آنچه كه بايد ندارد. حال اگر سفارش دهنده و كارفرماچندان خوش سليقه نباشد دليل ديگري است بر افت كيفيت تصويري.در واقع ارتباط درست بين سفارش دهنده و طراح وجود ندارد.
blue26
راسی اگه کسی مطلبی درباره تصویرگری و این حرفا داره بگه ها اینجا مبحث خودتونهblue34ممنونblue7

nahid_s
Friday 25 June 2010, 12:54
خب در ادامه تصویرساز می خوام برسم به اینکه بین فضای کاری و فضای بازار کار تفاوت زیادی وجود داره و همین قضیه درد سره بزرگی برای ما درست کردهblue18
پس از تلاش بسيار، دانشجو از دانشگاه (در هر مقطعي كه مد نظر داريد) فارغ التحصيل شده و به دنبال كار در بازار كار مي گردد. اول از همه مشكل آن است كه جايي كار نكرده و دوم آنكه كارهايي كه به عنوان نمونه كار از طرف گرافيست جوان به كارفرما ارائه مي شود مورد پسند كارفرما قرار نمي گيرد؛ چون كارها دانشگاهي است!!
گرافيست تازه كار با مشكل بزرگ و جديدي روبرو مي شود: تفاوت آنچه كه در دانشگاه سالها ياد گرفته با آنچه كه در بازار كار از او انتظار دارند.
تفاوت فضاي بازار كار و فضاي آموزشي باعث دلزدگي بسياري از هنرمندان جوان مي شود و سوق دادن آنها به سمت كارها و رشته هاي ديگر مي گردد. پس در نتيجه ي چنين امري، فضاي بازي ايجاد مي گرددكه افراد غير متخصص وارد كار مي شوند. به قولي هر كسي كه كمي از فتوشاپ سر در آورد فكر مي كند گرافيست است!
و بدين ترتيب افراد غير متخصص به سادگي مي توانند وارد فضاي كار شوند و اظهار وجود كنند و هيچ ترديد و شكي را هم در هيچ كسي به وجود نمي آورند كه افرادي ناوارد به فن و اصول هستند و اين امر به طور مصطلح باعث پايين آوردن كيفيت تصويري مي شود.
و پس از اين روند ( پايين آمدن كيفيت تصويري) ذوق هنري مردم و پسند آنها از تصوير پايين آمده كه اين خود به نوعي يك فاجعه است.
اما بهتر است يك طرفه به قضيه نگاه نكنيم، بد نيست نظر قباد شيوا را در اين رابطه بدانيم:
(" دركشور ما مردم و كارفرمايان گرافيك، از طرف طراحان متهم اند كه ارزش گرافيك صحيح را درك نمي كنند و مي گويند به همين دليل است كه فرهنگ گرافيك كشور حتي با حضور خيل عظيم طراحان، خالي از ارزش هاي متناسب با اين تخصص است و هرجا انتقاد از طراحي به ميان مي آيد، طراح مقصر را مشتري يا كارفرما عنوان مي كند و ضعف خود را در پشت اين استدلال پنهان مي كند. تجربه به ما مي گويد كه اين شيوه استدلال در دفاع از يك طرح بد گرافيك اصلا منطقي نيست و منشا اين درد فرهنگي را در جاي ديگري بايد جستجو كرد، و اگر خوب تحليل كنيم درمي يابيم كه در اين ضايعه فرهنگي طراحان بيشتر مقصرند تا كارفرمايان. مردم مصرف كننده اند و به اين مصرف هم عادت مي كنند و معيار هايشان را هم برآن بنا مي كنند. اگر در محيطي سطح تخصص پايين باشد، همين مردم اند كه به ناچار مصرف كننده توليدات خالي از تخصص اند.
... كتاب هايي كه در اختيار هنرآموزان بود كتاب هايي وارداتي بودند، نمونه هايي كه به آنها نشان داده مي شد يا لهستاني بود يا آلماني، خلاصه از همه جا جز ايران، و به همين دليل فاصله زيادي بين مردم ما (مصرف كننده) با آموختگان گرافيك در كشور به وجود آمد و تنها مشوق اين آموختگان گروهي فرنگ ديده بودند تا كل جامعه.
در هر صورت جبرا اين متخصصين نو پاي فرنگي ساز وارد حرفه گرافيك شدند و مصرف كننده محترم ما از روي نياز مجبور به مصرف آثار گرافيك بي ريشه و بي هويت شد و جامعه نا خودآگاه به اين بينش در گرافيك مصرفي خود عادت كرد و همين دانش بدون بينش، فراگير هنرجويان ديگر و حتي تبليغات ما و كارفرمايان گرافيك گرديد، تا به امروز كه اگر توليدات گرافيك ما چاشني و معياري از فرهنگ غرب نداشته باشد، مظلوم وغريب و بعضا عقب مانده اطلاق مي شود. پس مي بينيم كه مشكل فرهنگ گرافيك ما كار فرما نبوده و او را نبايد متهم كرد، بلكه ريشه اين مشكل در تربيت وآموزش طراحان ماست"
ممنون
اگه نظری بدین ممنون میشمblue27

nahid_s
Wednesday 28 July 2010, 10:51
خب در ادامه بحث می رسیم به اینکه تصویرگر چه گناهی در این بازار کار دارد
عدم آگاهی
تمام گناه تصويرگر و گرافيست را مي توانيم به اين بدانيم كه از دنياي واقع و دنيايي كه در آن فعاليت مي كند آگاه نيست. چه دنياي بازار، چه دنياي گرافيك و چه دنياي حقيقي انسانها و.....
بحث را اين گونه شروع مي كنم كه:
مي دانيم كه مدارس طراحي گرافيك در ايران خيلي دير به وجود آمد و معلمان گرافيك نيز آدمهاي حرفه اي و درس خوانده اي به معناي مطلق كلمه نبودند و اكثرا براساس تجربيات شخصي شان وارد گود شدند و آنچه كه ياد دادند بيشتر حسي، تجربي و ترجمه اي بود.
و از آنجايي كه معلمان حرفه اي جز چند نفر در جايي درس نخوانند (البته ما هم كه درس خوانده ايم اينها را نمي دانيم )، شايد خيلي چيزها را عميقا نشناختند و درك نكردند و منتقل نكردند. مميز يكي از آن ناشناخته هاي اساسي و بسيار مهم را ديزاين معرفي كرد. طراحان ايران از ابتدا هميشه به صورت تصويرگر و ايلوستراتيو در كار گرافيك عمل كرده اند، در صورتي كه در گرافيك درست مثل معماري، طراحي صنعتي و خيلي هنرهاي وابسته به طراحي، ديزاين، ركن ركين حرفه است.
شرط اساسي ديگر، شناخت صحيح موضوع و مخاطبان است و به طبع اگر تمام معاني همگام با هم با توجه به فضاها بيان و فهمانده شود و همان شناخت نسبت به كار و ... صورت بگيرد ديگر دچار مشكل نخواهيم بود. اگر همه طراحان فن خود را به خوبي بلد باشند، افراد غير متخصص و ناوارد به راحتي نمي توانند وارد ميدان شوند و اظهار وجود كنند.blue10

nahid_s
Wednesday 28 July 2010, 10:58
بياييد كمي وارد حيطه گرافيك حسي بشويم.
گرافيك حسي(Touch Graphic) اوج گرافيكي است كه طراحان خلاق مي خواهند به آن برسند و به آن برسيم؛ معروف بودن براي ذهن خلاق، ايده هاي اصيل و متفاوت!اما يك شيوه ي بخصوص محسوب نمي شود.
گرافيك حسي همان روش استفاده صحيح و درست از الگوها، رنگ ها، فرم ها و بافت ها است. استفاده از مواد قابل لمس و حتي نور، صدا، تحريك كننده حس چشايي و در واقع تمام چيزهايي كه حواس را بر انگيزند. استفاده از المان هاي مختلف است كه يك طرح را جذاب تر و نمونه مي كند. گرافيك حسي زماني به وجود مي آيد كه از روشي در طراحي و ديزاين كار استفاده شود كه براي درك آن اثر تنها به ديدن اكتفا نشود و مخاطب مجبور گردد به نحوي از دستهايش استفاده كند. در طراحي به اين روش طراح يك مرحله جديد از تجربه را به مخاطب خود ارائه مي دهد و مخاطب را با اثر خود درگير كرده و در خلق آن (يا تكامل آن) او را شريك مي كند.
يكي از محدوده هايي كه از گرافيك حسي مي توان استفاده كرد در انتشارات و بازار كتاب است. استفاده از طرحي وي‍ژه در داخل و روي جلد كتاب جلب نظر مي كند. در اين زمينه مسلما استفاده از گرافيك حسي كمك بسيار زيادي به جلب نظر و تاثير در خريدار ( كه هدف اين است) ميكند؛ با بيان اين جمله كه"من مي خواهم آن كتاب را داشته باشم نه اينكه فقط آن را بخوانم" و صرفا به قرض گرفتن كتاب اكتفا نشود !
(گر چه اين جمله قديمي كه، كتاب را از روي جلدش نخر، هنوز به قوت خود پا برجاست )
اگر بخواهيم به طور عمومي تر و راحت تر بيان كنيم گرافيك حسي به نحوي طراحي مي شود كه بشود اثر را در دست گرفت، با آن بازي كرد، امتحان كرد، قابل استفاده باشد و به عنوان چيزي كاملا ويژه نگهداري گردد در اينجا گرافيك حسي يك قدم جلوتر است. چيزي كه حس مي شود و درك مي گردد به طور نسبي معناي كامل چيزي است كه خلق شده. دراين زمينه آيا نزديك ترين چيزي كه به ذهن خطور مي كند كتاب نيست ؟؟! منظور اين است كه براي درك كردن آنچه نويسنده مي گويد بايد كتاب را در دست گرفت و خواند و ..
از گذشته تا حال هنرمندان تصويرگر هنرمنداني بودند كه با استفاده ازتوانايي لمسي كار مي كردند (و به اين دليل هم صحبت از گرافيك حسي شد) بدون شك جذب شدن اين هنرمندان به دنياي فيزيكي به انسان هاي اوليه بر مي گردد.
مي شود لحظه اي را تصور كرد؛ كه اولين انسان با دنياي بيرون خود به صورت فيزيكي ارتباط برقرار كرد و در زماني نامعلوم شايد ده هزار سال پيش اثري از خود به جا گذاشت. به عنوان مثال انسان نخستين دستش را روي ديواره غار گذاشت و با كمك دهانش( به جاي رنگپاش)، روي آن رنگ پاشيد، هنرمندان و طراحان ابزار و كارهاي فيزيكي را دوست دارند، خصوصا اگر در ساخت آن دستي داشته باشند و به طبع مردم عادي نيز به آن علاقه مندند و وقتي يك اثر هنري قابل لمس را امتحان مي كنند، در واقع وقتي كه آن را در دستشان مي گيرند به طور نسبي آن را درك مي كنند هنرمند به چه دليل آن را خلق كرده است.
همان طور كه توضيح داديم نمي شود مطالب يك كتاب را صرفا با نگاه كردن به آن حدس زد مگر اينكه طرح كتاب به گونه اي باشد كه مخاطب آن را در دست گيرد و نمي شود از فضاي آن به طور نسبي آگاه شد مگر با تصاوير درون كتاب و نمي شود آن را درك كرد مگر اينكه آن را خواند. تمام اين ها امكان پذير نمي باشد مگر با گرافيك حسي.
گرافيك حسي به اثر كمك مي كند كه مفهوم اثر از داخل صفحات بيرون بيايد و يك كتاب معمولي را به يك طرح ويژه تغيير بكند. كتابي كه داشتن آن مي تواند دغدغه اي باشد.
تاكنون انتشاراتي هاي محدودي اين فكر را داشته اند كه از يك طرح حسي براي كتاب هايشان استفاده كنند (كه البته نه در ايران). اما مشكل اين است كه طراحان كتاب به گرافيك حسي نه تنها به عنوان يك مشكل در توليد بلكه به عنوان مشكلي در حمل و نقل نيز به آن نگاه مي كنند.
در نتيجه مي توان اين گونه گفت كه، اگر طراح بر علم خود آگاهي داشته باشد مي تواند طرحي خلق كند كه مشكل توليد و حمل و نقل و.... را حل كند و زبان ايراد گير سفارش دهنده را كوتاه كند و راه را براي ورود افراد غير فن ببندد، آنگاه شرايط كمي بهتر مي شود.
اینم چندنمونه از گرافیک حسی در چاپ کتاب: